چند خاطره از آقای اسدالله ذکری

خاطره یکم:
آقای اسدالله ذکری در ساعت ۱۲ روز دوشنبه ۶/۸/۸۱ مرکز تحقیقات معلمان گفتند:
من در سال ۱۳۷۰ برای ثبت نام یکی از نزدیکان وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شدم و در صف قرار گرفتم صف نسبتاً طولانی بود و عده ای در جلو من قرار گرفته بودند و بخصوص دو نفر جوان که گویا از شهرستان همدان بودند قبل از من با هم صحبت می کردند من به طور طبیعی چون در کنار ایشان بودم حرف های ایشان را می شنیدم، آنها به هم می گفتند ما در این جا آمده ایم که درس بخوانیم، باید جدیت کنیم از همه ی دانشجویان در درس و امور مربوط به دانشجویی گوی سبقت را برباییم، باید کاری کنیم که در همین جا پست های بالای دانشگاه را بگیریم و این حرف ها را ادامه می دادند تا به این جا رسیدند که باید به جایی برسیم که پست ریاست همین دانشگاه را هم بگیریم و…
من ابتدا تصور می کردم شوخی می کنند و برای سرگرمی و این که وقت بگذرد و صف کوتاه شود این حرف ها را می زنند، اما دیدم نه، همین طور ادامه می دهند و درباره برنامه ریزی حرف می زنند و حرف های آن ها جدی است بالاخره نوبت ثبت نام به ما رسید و کار ما تمام شد.
اما فراموش نمی کنم تا این که در سال ۱۳۷۸ ، برای گرفتن مدارک به همان دانشگاه رفتم اتاق ها را یکی یکی طی کردم از هر اتاقی یک امضاء تا به پشت در آخرین اتاق، اتاق آقای معاون رسیدم، وقتی اجازه دادند و وارد شدم با کمال تعجب و شگفتی مشاهده کردم، همان دانشجویی که در سال ۱۳۷۰ در صف ثبت نام جلوی من بود پشت میز معاونت دانشگاه نشسته است، از قدرت اراده انسان تعجب کردم با خود دو بیتی مرحوم محمد باقر الفت را به یاد آوردم که:
تو هیچ نه ای جز آنکه خود می خواهی و از همت خود بلند یا کوتاهی
گر دیده به سوی ماه دوزی ماهی ور دل به درون چاه داری چاهی

خاطره دوم:
در ساعت ۱۲ روز دوشنبه ۶/۸/۸۱
در دفتر گروه فیزیک مرکز تحقیقات معلمان اصفهان
در خدمت آقای اسدالله ذکری بحث از عوامل عقب ماندگی بود آقای ذکری می گفتند:
من دانش آموز دوره ابتدایی بودم، پدرم مرا با خود به یک جلسه مهم روضه خوانی برد. در آنجا یک روحانی معروف که برای شنیدن مطالب او مردم از چهارگوشه ی اصفهان جمع می شدند و در دیوار از جمعیت پر می شد، در اواسط سخنرانی خود با یک حالت تهاجمی و هیجان انگیز مردم را مخاطب قرار داده و به آنان به طور جدی توصیه می کرد که مبادا فرزندان خود را در مدارس جدید ثبت نام کنید، در این مدارس فرزندان شما بی دین و بی ایمان بار می آیند، بدآموزی می کنند فرزندان شما را از راه به در می کنند و به آنها رقاصی یاد می دهند، آن روحانی ادامه می داد و مسئله را داغتر و داغتر بیان می کرد و…
پدرم در همان حال دست مرا فشردند و به من گفتند به این توصیه ایشان توجه نکن بقیه حرف های ایشان خوب است اما به این یکی توجه نکن!
باری این طبقه عموماً در سابق به همین نحو تبلیغ می کردند اما انصاف را نباید از دست داد که در بین همین طایفه شخصیت های برجسته ای یافت می شوند که ایستادگی کردند، خودشان مدرسه تاسیس کردند، به روش جدید آموزش دادند، کتاب های علمی جدیدی را تالیف کردند و از هیچ تهدیدی نهراسیدند و جامعه را به پیش بردند و زمینه را برای پیشرفت و ترقی نوجوانان و جوانان آماده کردند. که می توان از سید سعید طباطبایی نام برد، روحانی، دانشور و صاحب کمالی که مدرسه تاسیس کرد و دانشمندانی را به جامعه تحویل داد.

خاطرات آموزشی آقای اسدالله ذکری
۱ – خاطره سوم – خاطره ای ازکلاس های روانشناسی و علوم تربیتی که در دبیرستان سعدی ( جنب میدان نقش جهان اصفهان) برگزار شد.
دبیرستانی نمونه آموزش علم و عمل در سطح بسیار بالا
این خاطره را به مناسبت آیین نکوداشت هفتادمین سال تأسیس آن دبیرستان ( که در تاریخ ۲۷/۵/۸۴ برگزار شد) ، بیان می کنم این دبیرستان گروهی از سازندگان جامعه ایران را تربیت نمود.
در سال های گذشته مانند زمان حال شاگردان ممتاز یعنی نفرات اول کلاس های درسی را در امتحانات نهایی و داخلی به تناسب، مورد تقدیر و تشویق قرار می دادند و جوایزی به آنان تعلق می گرفت.
در سال تحصیلی ۳۰-۱۳۲۹ که این بنده در کلاس های دانشسرای مقدماتی آن روز ( مرکز تربیت معلم گذشته) نفر اول درسی شده بودم برای تقدیر و دریافت جایزه به دبیرستان سعدی دعوت شدم.
موقعی که وارد دبیرستان شدم تمام شاگردان ممتاز استان و همه دبیران و معلمان آن روز و مسئولان بلند پایه آموزش و پرورش که تعداد آنان درگذشته محدود بود، دعوت شده بودند و سالن دبیرستان از جمعیت پُر بود که در نتیجه خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم!
در هر صورت مقدمات جلسه برگزار شد و سپس شخصی مُسن که بعداً معلوم شد استاد و محقق روان شناسی یکی از کشورهـای خارج ( گویا از کشور سوئیس ) بود برای ایراد سخنرانی حاضرشد ( بعداً معلوم شد که در استان ها دیگر نیز چنین جلساتی برپا می شود و استادان برجسته داخلی و یا خارجی برای افراد مؤثر آموزش و پرورش و سازندگان اصلی جامعه آینده ،جلسات سخنرانی و بحث و گفت و گو ترتیب می دهند.)
در روی میز مخصوص سخنران ( استادخارجی ) یک توپ بازی و یک کوزه گل قرار داشت ( تعجب کردم زیرا، گل و کوزه گل معمول است اما توپ بازی برای چه ؟)
استاد شروع به سخنرانی کرد، سخنانی بسیار ارزشمند، از روانشناسی و آموزشی و علوم تربیتی که تا امروز کم تر شنیده شده است. وی فرمود :
قبلاً ( و فعلاً در بعضی از کشورها ) درباره ی کودک و مغز او تصور می کردند که مغز کودک و نوآموز، مانند یک توپ خالی است،کودک با مغز خالی آفریده می شود و وظیفه اولیاء و معلمان این است که مغز او را از اطلاعات پُرکنند و هر قدر می شود و آن کودک قدرت داشته باشد باید مغز او از محفوظات، باردار و سنگین و محکم انباشته نمایند. مثلاً اشعار، و فورمول ها و قوانین علمی و حتی کتاب های لغت را حفظ کند و هر چه بیشتر موفق شویم و بتوانیم مغز او را انباشته از اطلاعات کنیم در بزرگی سعادتمندتر می شود و الا، فلا، یعنی مثلاً این کودک یا نوآموز کودن و نفهم است!!

لابد فی المثل ادیسون، روشن کننده جهان به وسیله لامپ برق و اینشتین حلال مشکلات فیزیک کلاسیک و نابغه عصر گذشته و دیگران که از مدارس آن روز بیرون رفته اند و یا اخراج شده اند وحاضر نشده اند محفوظات گذشتگان را از حفظ کنند، بی فکر و کودن بوده اند!!

»در هر حال معتقد بودند هر چه بتوانند – در این مغز – در این توپ فکری محفوظات گذشتگان را بیشتر وارد کنند، مغز محکم تر و سفت تر و در نتیجه دانش آموز، فهیم تر و دانشمندتر می شود«
استاد گفت: اما روانشناسی و آموزش و پرورش امروز ( این سخنرانی در حدود ۶۰ سال قبل بوده است و من اکنون که سال ۱۳۸۴ است برای شما گزارش می کنم.) متوجه شده اند و به خوبی فهمیده اند که مغز کودک توپ خالی نیست بلکه مانند این گیاه است، مانند این گل است ( سخنران محترم،کوزه گل را نشان داد ) که اگر این گیاه را به طور شایسته پرورش دهیم، یعنی در آب و هوای مناسب با نور و رطوبت کافی و خاک سرشار از مواد لازم، رشد دهیم، آن گاه شاهد شکوفائی آن خواهیم بود. مراقبت های ویژه از گیاه، یعنی، کودِ مناسب برای حاصلخیزی خاک، دفع آفات به هنگام نیاز، موجب می شود این نهال نورس آرام آرام ابتداء به درخت کوچک و بعداً به تناسب استعدادش،تبدیل به درخت تنومند گردد و از سایه و میوه آن ساکنان شهر و استان و یا کشوربرخوردار شوند. چه بسا ممکن است حاصل آن به کشورهای دیگر صادر و جهانیان را بهره مند سازد.
دانشمندان و پیشوایانی که سبب پیشرفت بشریت شده اند و دنیا را از حالت ایستائی و سکون به پویایی و حرکت تبدیل نموده اند، روزی کودک و نوآموز بوده اند که در اثر تربیت صحیح و آگاهانه، به درجات بالا ارتقاء یافته اند.
با توجه به مطالب بالا ما متأسفانه در ایران، در کلاس های خود، اغلب همان روش حفظی و توپ خالی را در تدریس به کار می بریم. زیرا روش کنکورحفظی است وحتی علوم تجربی را به صورت محفوظاتی که دیگران قبلاً با علم و عمل به آن رسیده اند در آورده ایم.
و در نتیجه تعداد مخترعان و مکتشفان ما در مقابل کشورهای خارج که اساس تعلیم وتربیت خود را بر پرورش و شکوفایی استعداد ها قرار داده اند، بسیارکم است و به همین دلیل منابع و معادن ما که باید آنها را به فرآورده های صنعتی تبدیل کنیم و خودمان و دیگران استفاده نمایند اغلب به صورت خام از دست می رود و در نتیجه کارگران و تکنسین ها ومهندسان ما معطل و بیکار می مانند.
به طور خیلی خلاصه: از این گردهمائی نتیجه گرفتم:
مغز کودک و دانش آموز مانند توپ خالی نیست که معلمان آنرا با محفوظات مثلاً محفوظات مربوط به امتحان های آخر سال و کنکورها پر کنند! بلکه باید دست و قلب و مغز دانش آموزان را مانندگیاه و درخت پرورش داد و تنومند ساخت تا جهان را از ثمرات خود بهره مند سازند. ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم – اسداله ذکری معلم فیزیک اصفهان

خاطره چهارم:
آقای اسدالله ذکری در تاریخ – ۲۵/۷/۸۴ تعریف کردند.
در سال ۱۳۴۰ از تهران دعوت کردند که چند نفر از دبیران علوم که در کار خود موفق بوده اند جهت گردهمائی در دوره خاص روش تدریس جدید علوم در دانشسرای عالی تهران حضور پیدا کنند و پس از کسب اطلاعات لازم و آشنا شدن با روش های جدید آموزشی، به محل خدمت خود برگردند و در مراکز تربیت معلم روش های جدید را در هنگام تدریس به کار برند و به دیگران آموزش دهند.
بنده از رشته فیزیک و آقای جعفر شیخ الاسلام از رشته شیمی، به تهران رفتیم و در کلاس های پربار با حضور استادان خارجی شرکت کردیم، کلاس های متنوعی را با روش های مختلف دیدیم، حتی در بعضی از کلاس ها به عنوان دانش آموز ابتدایی شرکت کردیم و سؤالات زیادی را مطرح و استادان مجبور بودند طوری پاسخ دهند که برای دانش آموزان کم سن و سال نیز قابل قبول باشد.
باری کلاس با موفقیت پایان گرفت و ما به محل خدمت بازگشتیم. اما به دلیل وضع نامناسب پوشش دانش آموزان دختر در دانشسرا درس نگرفتم.
از یک طرف مسؤولان اصرار می کردند که باید در کلاس های فوق شرکت نمایم و از سوی دیگر بعضی از شخصیت های ممتاز فرهنگی و متدین مثل آقای مرحوم حاج آقا تقی عاملیان و حاج آقا فیض الله نوری می گفتند در این کلاس ها شرکت نکنید. بالاخره قرار شد در محضر حاج آقا رحیم ارباب مسأله مطرح و نظر ایشان را عمل کنم. وقتی مسأله را مطرح کردیم، با تلاوت این آیه از قرآن:
« ان الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره»
یعنی: انسان بر نفس خود و آنچه در درون خود می گذرد آگاه است گرچه عذر بیاورند.
فرمودند: ایشان باید کلاس را بروند و خودشان باید مراعات کنند و دانش آموزان را هم ارشاد نمایند.
اما باز هم دوستان دست بردار نبودند، تا این که مسئله، با رئیس دانشسرا در میان نهاده شد و قرار شد دانش آموزان با پوشش مناسب در کلاس حاضر شوند و بنده هم تدریس کنم.
کلاس تشکیل شد و همه همکاری کردند، دانش آموزان با پوشش صحیح در کلاس شرکت می کردند.
اما یک روز گویا معاون وزیر و سایر مقامات برای بازدید آمده بودند چون در آن زمان عده ای از مسؤولان به این مسائل اخلاقی مهم توجه نداشتند، معاون وزیر و همراهان وارد کلاس شدند، من هم مشغول تدریس بودم. ایشان تعجب کردندکه همه شاگردان بلااستثنا و برخلاف سایر دانش آموزان، در سایر کلاس ها، پوشش مناسب دانش آموزی دارند.
از نماینده کلاس سؤال کردند که این دانش آموزان از کجا آمده اند؟
نماینده کلاس جواب داد، این ها از اطراف آمده اند.
با این جواب، معاون وزیر و همراهان بدون این که حرفی بزند یا اعتراضی نسبت به پوشش مناسب دانش آموزان داشته باشد، از کلاس خداحافظی کردند.
به هرحال در همان زمان و در جایی که فکر می کردند غیرممکن است دانش آموزان پوشش مناسب داشته باشند با دستور و همکاری رئیس دبیرستان و مسؤولان دانش آموزان متین و با پوشش مناسب دانش آموزی در محیط آموزشی به تحصیل اشتغال داشتند.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی