کیم- وو- چونگ

درس هایی از آقای کیم – وو- چونگ بنیانگذار دیوو در کره
این مقاله از قسمت دوم فصل سوم کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست انتخاب شده است. این کتاب تا سال ۱۳۷۷ چهارده بار چاپ شده است.
نویسنده کتاب آقای کیم – وو – چونگ و مترجم آن آقای محمد سوری است که با آراء و اندیشه های آقای کیم آشنایی کامل داشته است..

**********

بکوشید تا بهترین باشید

طی جنگ دو کره من و خانواده ام از سئول گریخته و به عنوان آوارگان جنگی در “تااگو” ساکن شدیم. پدرم را قبلاً ربوده و به کره شمالی برده بودند. دو براد بزرگترم هم در ارتش خدمت می کردند. من چهارده ساله بودم که مجبور شدم هزینه زندگی خانواده را تأمین کنم.
در هرج و مرج زمان جنگ کاری برای افرادی مثل من پیدا نمی شد. اما خوشبختانه یکی از شاگردان قبلی پدرم، در دفتر روزنامه ای کار می کرد و ترتیبی داد که روزنامه فروشی کنم.
من معمولاً روزنامه ها را در بازارهای شلوغ “پانجون” در “تااکو” می فروختم. روزها به محض دریافت روزنامه ها با عجله خود رابه بازار می رساندم اما دربین راه معطل فروش چند مشتری می شدم و بقیه روزنامه فروش ها زودتر تز من به بازار می رسیدند. سعی کردم از آن چند مشتری صرف نظر کنم و با تلاش توانستم اولین روزنامه فروشی باشم که وارد بازار می شود اما چون مدتی از وقت من صرف پس دادن پول خریداران روزنامه در بازار می شد، نمی توانستم روزنامه ها را به تمامی بازاریان بفروشم .
من برای تأمین زندگی خانواده باید حداقل روزی صد روزنامه بفروشم . مادر ودو برادر کوچکم هر روز با دلواپسی در خانه منتظر من بودند. در مرحله بعدی مقداری پول خورد به همراه بردم تا سریع تر باقی مانده پول مشتریان را برگردانم. با این تدبیر توانستم دو سوم بازار را تصاحب کنم. اما به دنبال راهی می گشتم که بتوانم کل بازار را تصاحب کنم.
من باید روش خود را تغییر می دادم. این کار را هم کردم این بار وقتی وارد بازار می شدم بدون از دست دادن فرصت، روزنامه ها را به سرعت به مغازه داران تحویل می دادم و رد می شدم و در بازگشت سر صبر پول روزنامه ها را دریافت می کردم.
بدین ترتیب هیچ یک از روزنامه فروشان از من جلو نمی افتادند. پس از مدتی بازار در انحصار و در انحصار من بود سایر روزنامه فروشان بازار را رها کردند چون پس از من وقتی وارد بازار می شدند که همه مشتریان روزنامه دریافت کرده بودند.
به نظر خودم ، پس از این تجربه یاد گرفتم که همواره با سعی و کوشش خود می توانم بر شرایط هر چند دشوار پیروز شوم و می توانم در صف اول قرار گیرم.
از جمله کسانی که مرا تحت تأثیر خود قرار دادند مادرم بود.
مادرم یک شخصیت برجسته و شریف بود. در زمان جنگ بین دو کره ژدرم دستگیر و به کره شمالی برده شد و بدین ترتیب مشکلات مادرم برای بزرگ کردن فرزندان بی اندازه بود. اما او وظیفه خود را با مشقت و فداکاری تحسین برانگیزی به اتمام رسانید. با وجود همه سختی ها مرا تا رسیدن به دانشگاه همراهی کرد. با اطمینان کامل می توانم بگویم زندگی او فدای زندگی فرزندانش شد.
شعار و فلسفه من در زندگی همین فداکاری و از خود گذشتگی بوده است. باید اعتراف کنم این صفان کارساز را مدیون مادر خود هستم.
به روشنی به یاد می آورم که آن مسیحی پارسا روزانه چهار بار به دعا و نیایش می پرداخت و بی وقفه و با صدای محزون و با اخلاص خدا را ستایش می کرد و دعا های او برای من قوت قلب بود.
جهان بینی مسیحیت عبارت است از خدمت و از خود گذشتگی که مادرم مجسمه این فضیلت ها بود. از طرفی دانشگاه ما هم وابسته به کلیسا بود و لذا این دو مفهوم در اعماق ضمیر من نقش بست. و من فکر می کنم نقش مذهب در زندگی فردی و اجتماعی بسیار با اهمیت است.
انسان هرچه بیشتر به پوچی و بی ارزشی دنیای مادی پی ببرد، برای ادامه حیات راستین بیشتر به داشتن یک رشته اصول عقاید ثابت و مستحکم و لایتغیر خود را نیازمند می بیند.
معلم من آقای “ری سوک هی” در سال های اولیه دبیرستان مرا سخت تحت تأثیر خود قرار داد. در آن زمان من دانش آموز بدی بودم. شیطنت و شرارت های زیادی از خود بروز می دادم زیرا از کوچه و بازار وارد دبیرستان شده بودم.
او در نیمسال اول مرا به عنوان نماینده کلاس انتخاب کرد. در نیمسال دوم نمایندگی مرا ارتقاء بخشید.
روش من در زندگی با بالا بردن مسؤلیت من در آن دوران، به کلی تغییر گرد. در آن حال به خوبی می فهمیدم که برای من بسیار مهم است که بین همه دانش آموزان، شاگردی نمونه باشم.
من حتی در آن زمان ابتداء به ادای احترام نسبت به بزرگ تر ها اعتناء نمی کردم ولی او با ارتقاء نمایندگی عملاً به من یاد داد که باید بسیار منظم، مرتب و مؤدب باشم. در موقعیت جدید هر روز مدتی جلو آئینه می ایستادم و به خودم می پرداختم تا اطمینان حاصل کنم لباس مدرسه به تنم خوش قواره و مرتب باشد.
برخورد این معلم ارجمند موجب اصلاح من شد. پس از آن بتدریج در تحصیلاتم کوشا و ساعی شدم. او اولین کسی بود که در زندگی من توانست شخصیت و توانائی های پنهان و نهفته مرا تشخیص دهد و به همین دلیل من برخورد با او را نقطه عطفی در زندگی خود می دانم. او با درایت ویژه ای یک هویت رسمی به من داد و من هم سعی کردم دین خود را نسبت به او اداء کنم. من رفتار خود را تغییر دادم تا به او ثابت کنم وی در این تشخیص اشتباه نکرده است. او بعده ها رئیس دانشگاه چانگ آنگ شد و سپس به سمت، رئیس مدیره و مدیر عامل “بنیاد دیوو” برگزیده شد.
تمام دانش آموزان مدارس شاگردان خوبی نیستند و تعدادی از آن ها درد سر ساز و مشکل آفرینند. دقیقاً همین گروه از دانش آموزان هستند که نیازمند توجه و عنایت خاص اند. به طور حتم فریاد زدن، سرزنش کردن و تحقیر ایشان به خصوص در بین دیگران و همکلاسی هایشان کارساز نخواهد بود. معلم و مدرسه باید توانائی های انحصاری ایشان را کشف کند و به آن ها طوری جهت بدهد که سرانجام توانائی ها و شایستگی های پنهان و بالقوه ایشان شکوفا و فعال و متجلی گردد.
اگر معلم من آقای “ری – سوک- هی” نبود نمی دانم امروز چه کاره بودم و چه وضعیتی داشتم. من امروز خوشحالم که توانسته ام متقابلاً در خدمت او باشم و عکس او را روی میز گار خودم قرار داده ام.
همواره کسانی که در سر راه شما قرار می گیرند می توانند نقش مؤثری در زندگی شما داشته باشند. در زندگی خود سعی کنید از افراد فراوانی که سر راه شما قرار می گیرند، کسانی را انتخاب کنید که ارزش و شایستگی لازم را داشته باشند تا به عنوان تأثیر گذار و الگو عکس آن ها را روی میز خودتان قرار دهید.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی